حكومت:
حكومت به معني مجموعهي نهادهاي مجري احكام ميباشد و كار-ويژههاي اصلي آن وضع و اجراي قوانين است. واژهي حكومت گاه به شيوهي حكم راندن و اداره كردن جامعه نيز تعبير ميشود. براي مثال حكومت ممكن است به طور اقتدارطلبانه يا قانوني و مشروط صورت گيرد و در اين معنا حكومت رژيم سياسي نيز خوانده ميشود.
ملت:
ملت مفهوم پيچيدهاي است كه در مورد عناصر تشكيل دهندهي آن اختلاف نظر وجود دارد.
برداشت سياسي: " ملت مجموعهي افرادي است كه تحت حكومت يك قانون به سر برند." بر حسب سنت انقلاب فرانسه وحدت سازمان سياسي تشكليل دهندهي ملت و هويت ملي است.
برداشت فرهنگي: "بشريت به حكم طبيعت ميان ملتها تقسيم شده است نه به حكم دولتها." ويژگي هويت ملي، زبان است كه دربرگيرندهي سنتها،نمادها،افسانهها و تاريخ هر قوم است.
برداشت سوم: "عامل تكوين هويت ملي داشتن تاريخ مشتركي از دردها و رنجهاي همگاني و خاطرات مشترك تاريخي است." پس هويت ملي تنها براساس قوميت يا سازمان سياسي به وجود نميآيد و شرط عمدهي تكوين هويتملي پيدايش ارادهي باهم زيستن است.
قدرت:
قدرت مجموعهي منابع و ابزارهاي اجبارآميز و غير اجبار آميزي است كه حكومتها براي انجام كار-ويژههاي خود آنها را به كار ميبرند. قدرت مهمترين مفهوم سامان بخش سياست و دانش سياسي است. بحث پيرامون قدرت و راههاي قبضهي آن از قبيل انقلاب و انتخاب و غيره را جامعهشناسي سياسي ميخوانند. براي سنجش ميزان قدرت سياسي ميتوان از عوامل زير بهره جست:
1 حوزهي قدرت: وسعت منطقهي اعمال قدرت
2 طيف يا دامنهي قدرت: عمق نفوذ قدرت در لايههاي مختلف زندگي مردم
3 نتيجهي قدرت: ميزان رضايت يا عدم رضايت مردم
4 شدت تاثير قدرت: ميزان تغيير در رفتار مردم بر اثر اعمال قدرت
5 پيامدهاي قدرت: پيشامدهاي ناشي از اعمال قدرت در جامعه
6 ابزارهاي قدرت: از قبيل ابزارهاي خشونت آميز يا قانوني
7 هزينهي قدرت: مانند صرف هزينهي مالي يا انرژي نيروهاي مسلح