Sunday, June 24, 2007

مفاهيم اساسي در دانش سياسي(2)

حكومت:

حكومت به معني مجموعه­ي نهادهاي مجري احكام مي­باشد و كار-ويژه­هاي اصلي آن وضع و اجراي قوانين است. واژه­ي حكومت گاه به شيوه­ي حكم راندن و اداره كردن جامعه نيز تعبير مي­شود. براي مثال حكومت ممكن است به طور اقتدارطلبانه يا قانوني و مشروط صورت گيرد و در اين معنا حكومت رژيم سياسي نيز خوانده مي­­شود.

ملت:

ملت مفهوم پيچيده­اي است كه در مورد عناصر تشكيل دهنده­ي آن اختلاف نظر وجود دارد.

برداشت سياسي: " ملت مجموعه­ي افرادي است كه تحت حكومت يك قانون به سر برند." بر حسب سنت انقلاب فرانسه وحدت سازمان سياسي تشكليل دهنده­ي ملت و هويت ملي است.

برداشت فرهنگي: "بشريت به حكم طبيعت ميان ملت­ها تقسيم شده است نه به حكم دولت­ها." ويژگي هويت ملي، زبان است كه دربرگيرنده­ي سنت­ها،نمادها،افسانه­ها و تاريخ هر قوم است.

برداشت سوم: "عامل تكوين هويت ملي داشتن تاريخ مشتركي از دردها و رنج­هاي همگاني و خاطرات مشترك تاريخي است." پس هويت ملي تنها براساس قوميت يا سازمان سياسي به وجود نمي­آيد و شرط عمده­ي تكوين هويت­ملي پيدايش اراده­ي باهم زيستن است.

قدرت:

قدرت مجموعه­ي منابع و ابزارهاي اجبارآميز و غير اجبار آميزي است كه حكومت­ها براي انجام كار-ويژه­هاي خود آنها را به كار مي­برند. قدرت مهم­ترين مفهوم سامان بخش سياست و دانش سياسي است. بحث پيرامون قدرت و راههاي قبضه­ي آن از قبيل انقلاب و انتخاب و غيره را جامعه­شناسي سياسي مي­خوانند. براي سنجش ميزان قدرت سياسي مي­توان از عوامل زير بهره جست:

1 حوزه­ي قدرت: وسعت منطقه­ي اعمال قدرت

2 طيف يا دامنه­ي قدرت: عمق نفوذ قدرت در لايه­هاي مختلف زندگي مردم

3 نتيجه­ي قدرت: ميزان رضايت يا عدم رضايت مردم

4 شدت تاثير قدرت: ميزان تغيير در رفتار مردم بر اثر اعمال قدرت

5 پيامدهاي قدرت: پيشامدهاي ناشي از اعمال قدرت در جامعه

6 ابزارهاي قدرت: از قبيل ابزارهاي خشونت آميز يا قانوني

7 هزينه­ي قدرت: مانند صرف هزينه­ي مالي يا انرژي نيروهاي مسلح

Thursday, June 21, 2007

مفاهيم اساسي در دانش سياسي(1)

مهم­ترين موضوع دانش سياست، نهاد دولت است. همه­ي شاخه­هاي دانش سياسي از منظر خاص خود با پديده­ي دولت و قدرتِ دولتي سروكار دارند. فلسفه­ي سياسي از دولت آرماني سخن مي­گويد و بحث از عدالت،فضيلت،اخلاق،برابري و آزادي را به آن پيوند مي­دهد. اينك به مهم ترين مفاهيم در دانش سياسي اجمالا اشاره مي كنيم.

دولت:

دولت عالي­ترين مظهر رابطه­ي قدرت و حاكميتي است كه به گفته­ي ماكس وبر "انحصار كاربرد قدرت مشروع" را در همه­ي جوامع در اختيار دارد. مهم­ترين وجه حاكميت دولت، وضع و اجراي قوانين است. قدرت، منبع مورد استفاده­ي دولت و سياست، مجموعه­ي اعمال دولت مي­باشد. دولت مظهر مصلحت عمومي است و اساسا موسسه­اي اخلاقي،مذهبي و اقتصادي نيست و كار-ويژه­هايي از قبيل حفظ امنيت،حراست از حقوق افراد جامعه، ايجاد همبستگي و تامين حداقل رفاه و آسايش براي مردم از جمله مسئوليت­هاي دولت مي­باشد. ناگفته پيداست كه دولت پديده­اي چند وجهي است و شالوده­ي واحدي ندارد.

حاكميت:

حاكميت در نظريه­ي كلاسيك به معني عالي­ترين اقتدار در دولت است كه ممكن است در يك فرد يا در مجمعي از افراد تجلي يابد. قانون، حكم شخص يا نهاد واجد حاكميت است. از اين رو در دموكراسي­ها حاكميت از آن پارلمان است كه طبق تعريف نمي­تواند محدود به حدود قانوني بالاتر از خود باشد. حاكميت در حقوق بين­المللي نيز به معناي آزادي هر دولت از كنترل و مداخله­ي خارجي است.

سياست:

سياست به مفهوم عمل اخذ تصميم و اجراي آن است. دولت براي اخذ و اجراي تصميمات به عنوان سياست نياز به قدرت و توجيه قدرت يعني اقتدار، مشروعيت و ايدئولوژي دارد. ملاك تنوع در سياست، اساس تقسيم بندي نظام­هاي سياسي است. براي مثال شيوه­ي تصميم گيري­ در دموكراسي­ها و ديكتاتوري­ها متفاوت است. قدرت، اجبار، نفوذ، فشار و غيره ابزارهاي سياست شمرده مي­شوند. موضوع(يا مفعول) عمل سياست يعني مردم بواسطه­ي همان ابزارها از تصميمات دولت پيروي مي­كنند. سياست فعاليتي گروهي است و همواره به دو يا چند بازيگر نياز دارد.

Wednesday, June 20, 2007

سرشت دانش سياسي

مفهوم علم سياست:

در علم سياست از دو مفهوم مي­توان سخن گفت كه مفهوم "خرد" آن با سياست­ها،اعمال،شيوه­ي اِعمال قدرت و نحوه­ي اداره­ي امور جامعه توسط نهادهاي حكومتي و مفهوم "كلان" آن با قدرت به معناي كلي، تكوين،استمرار و زوال حكومتها، فلسفه­هاي سياسي و ... سروكار دارد. از اين رو در تعبيرهاي مختلف، دانش سياسي به عنوان دانش قدرت،دولت،رفتار و تصميم گيري سياسي و اداره­ي امور عمومي تعريف شده است.

شأن علمي سياست:

اگوست كنت علوم را بر اساس دو محور طبقه بندي مي كرد: كليت و تركيب. براي مثال رياضيات از نوع اول و احكام صادره­ي آن كلي و جامعه­شناسي از نوع دوم و نتايج آن جزيي است. رياضيات دانشي انتزاعي است اما علم جامعه با موضوعات پيچيده و چند وجهي سروكار دارد و در آن جدايي كامل ميان ذهن و عين ممكن نيست. سياست نيز از نوع علوم تركيبي است كه علمي كردن آن به شيوه­ي دانشهاي طبيعي تنها در قرون نوزده و بيست به اوج خود رسيد.

سودمندي دانش سياسي:

اگرچه دانش آموخته­گان علم سياسي لزوما سياست مدار نيستند و سياست مداران نيز غالبا به اين علم آگاهي ندارند، اما اصولا دانش در كنار ثروت يا تعلق به طبقه­ي خاصي مانند روحانيت يكي از منابع فرعي كسب قدرت سياسي در تمامي جوامع مي­باشد. از طرفي تحولات سياسي بر كل حيات جامعه تاثير مي­گذارند. جنگ،انقلاب يا كودتا پيامد يك سوء تصميم و اصلاحات فرهنگي، ديني و ... نيز حاصل يك حسن تصميم مي­باشند. بنابراين سياست در تمامي شئونات زندگي انسانها تنيده شده، تعيين كننده ترين عامل در زندگي ايشان است و فرد به محض تولد در چشم انداز قدرت دولتي قرار مي­گيرد: سرشماري مي­شود، شناسنامه مي­گيرد و ...

سابقه­ي علم سياست به مفهوم جديد:

سابقه­ي كوشش براي تأسيس علم سياست به مكتب اثبات­گرايي در قرن نوزدهم بازمي­گردد. اثبات­گرايان پيشرفت علوم طبيعي را نتيجه­ي رهايي از قيد و بند نگرشهاي متافيزيكي مي­دانستند و در پي كاربرد همان روشها در علوم اجتماعي و سياسي بودند. اگوست­كنت سياست را در مقايسه با فيزيك، فيزيك اجتماعي مي­دانست. ميراث اثبات­گرايي به رفتارگرايي در قرن بيستم رسيد. پس از جنگ جهاني دوم گرايشهاي علمي و تجربي گوناگوني در دانش سياسي ظاهر شدند كه مهم­ترين­شان عبارتند از : نگرش سيستمها، نگرش كاركردي، نگرش كنش عقلاني.

مقدمه

"منظور از آموزش مدني، انتقال آگاهي­ها و ديدگاه­هايي به عامه­ي مردم است كه آنها را هرچه بيشتر براي احراز شأن شهروندي در جامعه­اي مردم سالار آماده سازد. اگر بتوان گفت كه سرشت نظام سياسي در هر كشوري به نگرش­هاي اكثريت مردم در آن بستگي دارد، در آن صورت آموزش دانش سياسي در سطحي گسترده­تر از مراكز علمي و دانشگاهي مي تواند بر سرشت نظام­هاي سياسي تأثير بگذارد."*
*: برگرفته از مقدمه­ي مجموعه­ي دانش سياسي به قلم دكتر حسين بشيريه