مفهوم علم سياست:
در علم سياست از دو مفهوم ميتوان سخن گفت كه مفهوم "خرد" آن با سياستها،اعمال،شيوهي اِعمال قدرت و نحوهي ادارهي امور جامعه توسط نهادهاي حكومتي و مفهوم "كلان" آن با قدرت به معناي كلي، تكوين،استمرار و زوال حكومتها، فلسفههاي سياسي و ... سروكار دارد. از اين رو در تعبيرهاي مختلف، دانش سياسي به عنوان دانش قدرت،دولت،رفتار و تصميم گيري سياسي و ادارهي امور عمومي تعريف شده است.
شأن علمي سياست:
اگوست كنت علوم را بر اساس دو محور طبقه بندي مي كرد: كليت و تركيب. براي مثال رياضيات از نوع اول و احكام صادرهي آن كلي و جامعهشناسي از نوع دوم و نتايج آن جزيي است. رياضيات دانشي انتزاعي است اما علم جامعه با موضوعات پيچيده و چند وجهي سروكار دارد و در آن جدايي كامل ميان ذهن و عين ممكن نيست. سياست نيز از نوع علوم تركيبي است كه علمي كردن آن به شيوهي دانشهاي طبيعي تنها در قرون نوزده و بيست به اوج خود رسيد.
سودمندي دانش سياسي:
اگرچه دانش آموختهگان علم سياسي لزوما سياست مدار نيستند و سياست مداران نيز غالبا به اين علم آگاهي ندارند، اما اصولا دانش در كنار ثروت يا تعلق به طبقهي خاصي مانند روحانيت يكي از منابع فرعي كسب قدرت سياسي در تمامي جوامع ميباشد. از طرفي تحولات سياسي بر كل حيات جامعه تاثير ميگذارند. جنگ،انقلاب يا كودتا پيامد يك سوء تصميم و اصلاحات فرهنگي، ديني و ... نيز حاصل يك حسن تصميم ميباشند. بنابراين سياست در تمامي شئونات زندگي انسانها تنيده شده، تعيين كننده ترين عامل در زندگي ايشان است و فرد به محض تولد در چشم انداز قدرت دولتي قرار ميگيرد: سرشماري ميشود، شناسنامه ميگيرد و ...
سابقهي علم سياست به مفهوم جديد:
سابقهي كوشش براي تأسيس علم سياست به مكتب اثباتگرايي در قرن نوزدهم بازميگردد. اثباتگرايان پيشرفت علوم طبيعي را نتيجهي رهايي از قيد و بند نگرشهاي متافيزيكي ميدانستند و در پي كاربرد همان روشها در علوم اجتماعي و سياسي بودند. اگوستكنت سياست را در مقايسه با فيزيك، فيزيك اجتماعي ميدانست. ميراث اثباتگرايي به رفتارگرايي در قرن بيستم رسيد. پس از جنگ جهاني دوم گرايشهاي علمي و تجربي گوناگوني در دانش سياسي ظاهر شدند كه مهمترينشان عبارتند از : نگرش سيستمها، نگرش كاركردي، نگرش كنش عقلاني.
No comments:
Post a Comment